تبليغاتX

example: JavaScript Codes JavaScript Codes وقایع دربار علاف الملک
به روایت حمید الدوله وبچی اعظم
درود

پس از انجام محاسبات بسیار و اندیشه فراوان دیدیم که یارای دوری اصحاب و

یاران را نداریم .

به همین منظور نشانی جریده یومیه خود را بدین وسیله اعلان رسمی مینماییم .

باشد که مقبول افتد .

یومیه وقایع اتفاقیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:48  توسط حمید الدوله | 
درود باد مر سپاهیان دهکده جهانی را از ذکور و نسوان و خرد و کلان

من حمیدالدوله ... یک درباری .... بودم !!!!! هذه الرساله .... اخره الرساله ....

یتصدق ؟ تتصدق ؟

الیوم رساله ای را مرسل می گردانیم که پسین رساله دربار است . می دانیم که

عهد ما ده رساله دگر مادام همی بود ( گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست !! )

لکن گر دلایلم را استماع نمایید تصدیق می فرمایید که شاید ( شایسته است ) که

دربار جناب علاف الملک را اندکی زود تر از موعد مقرر مسدود نماییم . دلایل نزد

حمیدالدوله محفوظ خواهد ماند . تا .... بی تا !!!!!

۱- در واپسین رساله یک مورد عجیب را نقل بگردانم و بعد مراسم را به جای آورم .

فی ایام ماضیه بامداد پگاه از سرای خروج نمودیم و شامگاهان که دخول فرمودیم

.... عجیبا غریبا !!!! این سرای همان سرای ماست ؟؟؟ بعید است . فی الواقع

می خواستیم برگردیم به گمان اینکه سرای را به اشتباه وارد گشته ایم . لکن

شخصی بانگ بر آورد یا حمیدالدوله به کجا چنین شتابان ؟ صدایش مرمرا آشنا

 همی بود . ایستاده و نظاره نمودیم بعله ایشان خواهر مکرمه می باشند . گفتیم :

این چه حالت باشد ؟ به واقع برایتان بگویم که مبلمان را از آنجا به اینجا !!!! آورده

بودند . فرشهایی پهن بود که تا به حال آنها را ندیده بودیم . از همه مهم تر این

تلفیزیون را به کجا برده بودند . زین پس باید برای نظاره تلفیزیون ( و البت یوزارسیف )

 به جای یسار به سمت یمین بگردانیم خود را . مخلص کلام این که کلهم اجمعین

خانه را ظرف مدت یک روز تعویض نموده اند . تنها چیزی که فعلا ( تاکید می کنم

فعلا ) از تغییرات در امان بوده است همین دستگاه رایانه است که فی الحال

مشغول ارتباط میان دربار ما و شماست . این حالت را عوام الناس و رعایا 

 می گویند تغییر دکوراسیون ...

۲- و می رسیم به همراهان دربار علاف الملک . درباریان سترگ ...

۱-۲- طنز کوتاه : یک پرسپولیسی . یک حالگیر استقلالی جماعت !!! یک طناز از برای دربار

۲-۲-سرنتیپیتی : یک درباری رفیق باز !!!!!

۳-۲- وندا : از  رفیق بالایی ایشان مد نظر بود . شاعر یا شاعره دربار .

۴-۲- ققنوس : تنها نویس دربار . کتاب الدوله دربار .

۵-۲- م ح م د : آدم خوب دربار !!!!!!

۶-۲- آیلار : بانوی سپیده دم . فعال ترین کودک درون را داراست .

۷-۲- ماری : انواع ترفندهای رایانه ای. بیشتر در امر مخفی سازی !!!!! و البت تصاویر

۸-۲- سبحان : یک درباری تازه وارد . فیلسوف و بیهقی دوست .

۹-۲- آواز عاشقانه : پس از غیبتی طویل المدت به یکباره مراجعت نمودند و یک

دهکده را خشنود گردانیدند . بسیار تصدیق کننده !!

۱۰-۲ - نیلوفر : به ایشان یاد آوری نمودیم که جماعت رعیت ایرانی را به هیچ وجه

 من الوجوه نمی توان دور زد یا پیچاند . فی الواقع بسیار زیبا از دین برتر که همانا

اسلام است می نگارند .

۱۱-۲ - ابراهیم : پادشاه مملکت دوست و همسایه . دارای تکه ها ی مختلف که جمعا به عدد ۴۰ می رسد .

۱۲-۲ - من منم : یکی از درباریان همیشگی . از برایشان یک بیت شعر می گذاریم

 که به نامشان هم برازنده است :

پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم          من نه منم نه من منم !!!!!!

۱۴-۲- سردار طلایی - بانو نفر تی تی و چند نام دیگر : به تازگی صاحب درباری

 گشته است . اما توصیه می نماییم مطالبش را دستخوش تغییراتی بگرداند .

 این فقط یک پیشنهاد است . باور کنید !!!

۱۵-۲ - مادستانی : ای وطن دوست . ای وطن پرست . ای میهن دار .

۱۶-۲-داستانسرا ( عمو لی ) : یک درباری - یک عمو - یک داستانسرا - یک کارمند

بانک ملی - یک منتقد - یک باجناق دوست - یک لاطف ( لطف کننده !!! ) ... یک

هکر !!!! یک هک شده ......

۱۷-۲- ارتمیس : حرفهای تلخ ( خودش می گوید ) - شاعره خوب گو !!

۱۸-۲- شهاب : صدا و سیمای سیار . پر از اطلاعات .

۱۹-۲- رویای بارانی : جایی برای یاد آوری خاطرات کودکی .

۲۰-۲- مهرزاد : مکانی به واقع فرهنگی و هنری با مدیری توانمند .

۲۱-۲- جودی آبوت :  البت خود نام خود را به زبان ممالک بیگانه می نگارند . اما

 همین یک مشت خاطره نیز غنیمت است .

۲۲-۲- مریم بانو : نخست اندیشه ناصحیحی در مورد حمید الدوله نمود. لکن خود

اصلاحش نیز نمود .

۲۳-۲- سارا : از نخستین درباریان . بسیار درسخوان خصوصا از نوع علوم !!!!

۲۴-۲- پروین : یک خوشه از این آسمان پر ستاره

۲۵-۲- فاطمه : دریادل .  مسلمان از نوع خوبش . کاش ما نیز باشیم .

۲۶-۲- زاغه نشین : فیلمش که اسکار را ترکاند خودشان نیز هنر نقاشی را . لکن

یک جمله از برایشان : با عشق زمان فراموش می شود ... اما با گذشت زمان

عشق فراموش نمی شود .. تصدیق می فرمایید ؟

۲۷-۲- فاطیما : روان شناس دربار . به واقع به همین چند کیلو امید زنده ایم .

۲۸-۲ - فرناد : زبان ناتوان از وصف بزرگواران . تنها می گوییم ادیب دربار

۲۹-۲-شاد : خشنود گشتیم که از غم به شاد مبدل گردیند . باشد که این حال

تمامی درباریان بگردد .

۳۰-۲-مهسا : دل نوشته ای شاعرانه . به واقع در سر کلاس فقط شعر می حفظند

 و بس !!!

۳۱-۲- همسفر عشق : دوست داشتنی . هم نام ما و پسر گل

۳۲-۲- الهام السلطنه : به گزافه نگفته ایم اگر بگوییم نخستین درباری . با راهنمایی

 های خوب .

۳۳-۲- و بالاخره قندک میرزا : نمی دانیم وفات نموده اند ؟ به قتل رسیده اند ؟ از

 بلندی سقوط کرده اند ؟ با آهن رونده برخورد نموده اند ؟ اوین میرزا گشته اند ؟

 شاید هم توسط رییس منزل تنبیه گشته اند . بسیار محتمل است .

خوب بدین وسیله از تمامی دوستان و آشنایان کمال امتنان و سپاس را داشته و

آرزومند عمری به سان نوح و عزت یوزارسیف می باشیم .

و این نیز پسین تصدیق حمید الدوله وبچی اعظم جناب علاف الملک کبیر .

 از دوستان از قلم افتاده عذر  خواستاریم . اگر چیز جدید یادمان افتاد در نظرات 

 می نگاریم . دربار جدید را دیر یا زود راه اندازی مینماییم  اما نشانی اش را .....

 ای شیخ پاکدامن معذور بدار ما را !!!!!

و این بود حمیدالدوله ....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:24  توسط حمید الدوله | 
درود باد بر پارسی گویان نیک اندیش و نیک آیین

۱- رساله ای که محضر حضورتان می باشد سیاسی نیست .

۲- خدمت عمولی محترم . شما به دو دلیل آن عمل بسیار بسیار زشت را مرتکب

نمی گردید .

1-2 - شما که نمی خواهید یک درباری بدون خداحافظی و رساله پایانی دربار را

ترک بگوید . می خواهید ؟

۲-۲ - اهم دلایل . و آن این است . طبق قانون هر عملی عکس العملی در پی دارد

 و از آنجایی که شعار متولدین آبان ماه در طالع بینی های چینی نیز چنین است

 که " زدی ضربتی ضربتی نوش کن " و از آن سو که اینجانب حمیدالدوله آشنایی

مختصری با نرم افزارهای IP sniffer NMAP , Nessus دارا می باشیم .... به تمامی

این دلایل شما مرتکب این عمل قبیح نمی گردید . البت این را در پاسخ به نظر شما

 نیز گذارده بودیم لکن به گمان اینکه مطالعه نفرموده اید دوباره نگاشتیم . تصدیق ؟

۳- به مبارکی و میمنت جناب هورمهوب این پادی آمون را شکست داده و یک مملکت

را خشنود نمودند . تصدیق می فرمایید ؟ اما چند نکته از این زنجیره ( سریال ) بسی

 جالبناک است . ( فی الحال می گویید این حمیدالدوله چقدر ایراد می گیرد . خوب

رعیت عزیز ایراد هست که حمیدالدوله می گیرد . تصدیق می فرمایید ؟ )

۱-۳ - این آخناتون به واقع عجیب پادشاه عادل و خوبی است . بسیار هم نازک الدل

 و رقیق القلب می باشند . با خونریزی به شدت مخالفند !!! در دلمان فرمودیم

 پادشاه اینقدر لطیف ( آن هم فرعون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

۲-۳ - تنگ نظری ( دقت ) فرموده اید که این یعقوب نبی فقط از ابتدای فیلم

 نوه هایش را ازشاد می نماید . گویی از جانب خداوند مامور گردیده تا نوه هایش

را به خدا پرستی دعوت نماید . ما که تا به حال ندیده ایم ایشان شخصی از مردم

را دعوت به یکتا پرستی نماید . شما دیده اید ؟

۴- نوروز . این کهن آیین پارس . رسمی بسیار خوب اما با مخلفاتی بسیار بد !!!!!!

۱-۴ - این خانه تکانی را چه کسی باب نموده اند ؟ او را به ما نشان بدهید .

بگذریم که ما تا به حال در خانه تکانی دست به سیاه و سفید نزده ایم ( ما رنگی ها

را می شوییم ) اما یعنی چه که خانه را می گیرند و به طور کامل آن را به معنای

 واقعی کلمه می تکانند . ( فی ما بین خود درباریان بماند ما همیشه از اول اسفند

کمتر در خانه پیدایمان می گردد ) . این رسم کهن به جز درد  و الم و اعصاب خردی

و ... چه چیزی دارد ؟ شکر باد مر خدای را که این اواخر از برای رعیت جماعت

شستشوی فرش و مبل و ... را عده ای پذیرفته اند و در قبالش پولها طلب

 می نمایند . رنگ شدن در و دیوار را هم که بگذریم . چه می کشیدند رعایای 

 قدیم !! خوب شما باید فی الحال فلسفه خانه تکانی را به ما بفرمایید .

۲-۴ - ماهی قرمز . بلی . همین سمک احمر . به واقع دوست نمی داریم هیچ

جانوری ولو ماهی را در خانه نگاه داریم . آن هم پس از دو سه یوم  جنازه اش روی

 دستمان بماند . خوب ما باریک القلب می باشیم . دست خود نیست مرمرا

این رقیق القلبی.  به هیچ عنوان هم اجازه ابتیاع سمک را به هیچ درباری

 نمی دهیم .

سخن کوتاه باید . والسلام .

تصدیق الدوله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۱۱

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:23  توسط حمید الدوله | 
درود بر رعایا به تمامی .

چرا اینقدر غمگین . درباری و غم ؟ دیگر مشاهده نشود !!!! شیرتان فهمید ؟؟؟

 از الیوم بر می گردیم به سبک قبلی خویش . این ۱۲ رساله باقیمانده را با هم حال

بفرماییم .

جای شما به شدت تهی بود در خلال صحبت های ما با جوانی که تازه مزدوج گردیده

بود به پول رسیدیم و نقش این موجود زیبا و دوست داشتنی و در عین حال

کثیف !!!!!!!!! دوست تازه مرغ ما می فرمود ( دوستمان نبود ها . همینجوری

می گوییم دوست . این از مزایای راپورتچی هاست ) برای وام ازدواج به شعبه ای

 از بانک شدم . حضرت والا کارمند شریف بانک فرمود این تقاضانامه.  با تکمیل مدارک

بیایید . ( من از زبان ایشان می گویم )  ما مدارکمان را تکمیل فرموده به بانک شدیم

 و ارائه نمودیم . پس از آن که  کلی سر زده ایم و برو و بیا و ضامن و فلان و...  

( بس است دیگر ) از این چیزها کف دستمان مویی نرویید .  ( سوئیچ به خودمان )

این رعیت بدبخت یک سال از مزدوج شدنش می گذرد و هنوز در پی این وام می دود

 و کفشهای آهنی اش هم کم کم توانشان را از دست می دهند . فرمودیم خوب

حال چه کردی چگونه ضعیفه ( پوزش همسر ) اختیار نمودی ؟ عرض کرد یا حمید

الدوله از خدا که پنهان نیست از توی درباری چه پنهان نمایم که نزول اخذ نموده ام !!!!

به به چشممان روشن سیگار هم بکشید !! پایتان را هم دراز بفرمایید !!

 خواهشا ملتمسا زود قضاوت نفرمایید که منِ معتقد ( به کسر ن در من )

 عرض می نمایم که ایشان حق داشت . تصدیق می فرمایید ؟ به این دلایل :

۱- بانک چند درصد از رعایا سود اخذ می نماید ( ما نمی دانیم چون به واقع هنوز

منفرد می باشیم ) این شخص نزول خوار ۳ در صد سود اخذ نموده اند . ( تا وقتی

 این سیستم باشد ما که می گوییم نوش جانشان )

۲- در بانک باید شما یک جفت کفش آهنی از جیب مبارک خریداری نموده و هی

بدوید . پس از یک سال به شما می گویند  ضامن هایتان را بیاورید . با کلی منت

کشی دو ضامن ( کارمند یا کاسب ) به بانک می برید . توجه داشته باشید اگر

کارمند باشد که باید یک روز مرخصی بگیرد و منتش سر شماست و اگر کاسب

 باشد که یک روز از کارش می زند و بدتر از قبلی . تصدیق می فرمایید ؟

۳- شما نمی توانید دو سال بعد را پیش بینی نمایید . یعنی اگر الیوم در خواست

بدهید و خوش شانس باشید دو سال این هنگام  به پولی که فی الحال لازمش

 دارید خواهید رسید . اما آن نزول خور پست فطرت که به جنگ با خدا رفته است

 ( به مصداق آیه شریفه قرآن ) پولی که الیوم لازم داری را الیوم می دهد . حال

فرض نمایید این نیاز نیاز بیمارستانی باشد ( خدای ناکرده ) آن وقت این کار صواب

دارد یا ...؟؟ تایید نمی نماییم اما  این شیوه بانکداری چه فرقی با نزول دادن می کند

 ؟ شما به عنوان رعایا فرقش را به من درباری بگویید . این را می پذیریم که بانک باید

اینگونه باشد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد . بر منکرش لعنت !!!! اما ما از این

حرصمان می گیرد که می گویند بانکداری اسلامی !!!!!!! این اسلام است ؟؟؟ با کلی

 دردسر و منت و دولا راست شدن نزد رییس و معاون و ضامن پولی به تو می دهند

 و ( یک بانک خصوصی  در عوض دو میلیون تومان وام دو میلیون و هفتصد هزار تومان

اخذ می نماید . به عینه دیده ایم ) با کلی اضافه بر آن از تو باز پس می گیرند .

چه بگوییم ؟ بر پدر نزول خور لعنت . بر پدر جدش لعنت . تصدیق بفرمایید . ما را حامی

 نزول خور ندانید . ما فقط اعتراضی به بانکداری اسلامی داریم !!! تصدیق می فرمایید

 ؟

خوب  آن دوست فی الحال به همان بانک مراجعه فرموده و وامش را به نام

فرزندش نموده است . شاید رحمتی حاصل گردد و فرزندش برای ازدواج دست به

دامان این کسانی که به جنگ با خدا رفته اند نگردد .

پروردگارا !! برسان کسی را که منتظرش هستیم .

تصدیق بفرمایید ما تا سبعه آینده نیستیم . تصدیق از شما . جواب آن هفته آینده از

ما . تصدیق می فرمایید ؟  

۱۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:38  توسط حمید الدوله | 
درود .

معذرت . مثل اینکه اشتباهی صورت گرفت درنگاشتن اسامی دو تن از درباریان .

 فی الحال از همه طرف محاصره گشته ایم . اگر نیامدیم ما را ترور فرموده اند .

مگر با وساطت شما این غلطی ... معذرت این اشتباهی که کرده ایم را عفو

بفرمایند . پیشنهاد کارتون های روز از یرای سرنتیپیتی بوده است نه وندا السلطنه .

تصدیق می فرمایید ؟ این را می توانستیم داخل رساله خودش ویرایش نماییم . لکن

 خواستیم بگوییم

۱۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:31  توسط حمید الدوله | 
درود . درود .

به گمانم امر بر درباریان مشتبه گردیده است . تصدیق

می فرمایید ؟ ما که گفتیم چند صباحی به طول می انجامد

رفتنمان . لکن گویا شما میخواهید زودتر از شر ما رهایی

یابید .باشد ما که سخنی نداریم .

۱- از الطاف کبیره تمامی درباریان سپاس داریم و دست رعایا

را نیز می فشاریم بسیار گرم در این هوای سرد . که از برایمان

 نظرات خصوصی و عمومی گذارده اند . لکن مگر اینکه دست

ما به این قندک میرزا نرسد !!!! باید دعا کند در همان تپه های

 داوودیه گیر کند و الا ...

۲- به واقع دوست داشتیم این رساله را روز دیگری بنگاریم ولی

فی الحال را زمان مناسبی همی یافتیم . چرا ؟ باور بفرمایید

آخرین باری که دنیا را دیدیم دیشب بود . به واقع از دیشب که

خوابیدیم چند ساعتی می شود که بیدار گشته ایم . بعد از یک

دست بازی آندرگراند و گذر از مراحل خطر گفتیم رساله ای نیز

بنگاریم .

۳- گویا فقط وندا السلطنه به پیشنهاد ما پاسخ مثبت داده اند .

چه که ایشان پیشنهادی از برای دربار بعدی به ما فرموده اند که

البت بسیار جذاب و به همان اندازه سخت است . کارتون های

روز !!

بدون شماره /شهادت ضامن آهو ( بزرگترین عشق من ) را به

 همه تسلیت می گوییم . فی هذه الباب قطعه شعری است

اجرا شده که به محضر حضور ارائه می گردد . امید است با آن

کمی سر ذوق بیایید. البت این شعر مضمونش به واقع فقط خود

 ما هستیم .

تو دل یه مزرعه         یه کلاغ رو سیاه

هوایی شده بره         پابوس امام رضا

اما هی فکر می کنه    اونجا جای کفتر هاست

آخه من کجا برم        یه کلاغ که رو سیاه است

من که توی سیاهی ها    از همه رو سیاه ترم

میون اون کبوترا              با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش        کلاغ عاشقمون

یه دلش می گفت برو      یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت        تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن        تو یه زائری برو

 من که توی سیاهی ها    از همه رو سیاه ترم

میون اون کبوترا               با چه رویی بپرم

به واقع در اولین فرصت نیاز مبرم دارم که به سرای آقا بشوم .

شما نیز برای این درباری بزرگ اما حقیر دعا بنمایید .

۴ - این رساله شمارش معکوس ما را برای رفتن آغاز می نماید .

البت دوستانی فرموده اند پس از یک مرخصی طولانی یا کوتاه

مدت برگردم . اما به واقع شما که واقف می باشید که از

حمیدالدوله مغرور تر روی کره خاکی یافت می نشود ( گشته ایم

 ما !!! ) پس نمی توانیم نظر خود را برگردانیم . حرف همان

است که این دربار زودتر از موعد مرگش فرا رسد. ما در دربار

های قبلی به یکباره می رفتیم اما در داین دربار بر آن گشتیم تا

با انهاج قبلی خود را به مقصد نا معلومی روانه داریم که ظاهرا

این ایده شکست خورده است . چه که انواع و اقسام شکلک

های عصبانی برایمان مرسول !!!! فرموده اید و ای بسا که تهدید

 نیز گشته ایم !!!! خوب . گویا دستتان به سرتان است . بسیار

به آن الم دادیم . بروید به خانه تکانی دلهایتان برسید . برای

ما نیز دعا بفرمایید .

راستی این اواخر به کلی از موضوع اصلی دربار دور گشته ایم .

در اینجا رسما اعلان عمومی می نماییم که افسانه علاف الملک

 به اتمام رسیده است و در این رسائل پایانی به چیز های دیگری

 می اندیشیم . به گمانم خودمان نیز کمی تغییر کرده ایم . ما

 که اینگونه نمی نگاشتیم . تصدیق می فرمایید ؟

در ضمن در رساله قبلی آنقدر تصدیق نفرمودید که تصدیق

خونمان با افت فشار شدید مواجه گشته است . عنقریب است

که بیفتیم !! تصدیق بفرمایید !!! دربار بعدی را تصدیق بفرمایید . 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

بدون علت بود !!!!! تصدیق بفرمایید دیگر !!!!

۱۴

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:18  توسط حمید الدوله | 
اواخرین درودها برای رعایا

خوب . این مرتبه به جبران سبعه (هفته ) گذشته بر آن شدیم تا کمی زودتر از

موعد مقرر دربار خود را به یوم بگردانیم . اما توضیحاتی چند پیرامون این درود .

 از آنجایی که هر آمدنی رفتنی نیز دارد  ما نیز بالاخره باید از اینجا رخت بربندیم

و به هیچ چیز دل نبندیم . ( البت به جز شریکتان به کسی دل نبندید . تصدیق می

 فرمایید ؟ ) خوب می فرمودیم . ما شیوه ای از برای خود در نگارش دربار داریم و

آن عبارت است از نو کردن هردربار پس از گذشت یک سال و به واقع از دوستان

 و یاران قدیمی نیز هیچ یادی نمی نماییم !!!!!!!!! شاید شما نمی دانستید که ما

ما قبل این دربار سه دربار دیگر را افتتاح نموده و سر یک سال در ایشان را تخته

نموده ایم . دربار اول در باب خاطرات روزانه و اتفاقات پیش افتاده بود که البت برای

شروع بدک نمی نمود. دربار دوم فی الطریق الشعرا و الادیبان ( چقدر عربی !!! )

از نوع معاصرش بود . اما دربار سیم که آن در دور محور مسائل کاری و حرفه ای

نگارنده بود و دربار چهارم نیزکه من باب گزارش وقایع دربار علاف الملک است .

شروع این دربار از شانزدهم شهریور سال ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ؟؟؟؟؟

( خوب نمی دانیم ) بود . خوب حال می فرمایید بسیار مانده تا آن روز . بلی سخن

شما بجا و صحیح است . اما ما بر آن گشتیم که کمی زودتر از موعد مقرر دربار

 چهارم را تخته نماییم . تصدیق می فرمایید ؟ البت فعلا یکی دو ماهی در خدمت

حضرات می باشیم . ( تضمین نمی کنیم . شاید هم کمتر )  به واقع هدفمان از

همان روز اول نیز تقویت نگارش خود بوده و است و خواهد بود . دیگر اینکه در دربار

جدید شاید با سبک جدید با موضوع جدیدی پای به وادی دهکده بزرگ جهانی

بنهیم . خوب تا رساله خداحافظی اگر کمی به یوم کردنمان به طول انجامید که

رخت از این دیار بر بسته ایم . اما اگر زنده باشیم رساله ای در باب وداع تهیه

خواهیم نمود . این وداع زودتر از موعد به خاطر شاید کمی خستگی و بی انگیزگی

 و ایجاد مشکلی بزرگ در زندگی شخصی باشد . البت همانطور که فرمودیم هنوز

قرار است سرتان را درد بیاوریم و شما هی تصدیق بفرمایید . اما از چه رو این را

فی الحال اعلان نمودیم ؟ از برای اینکه این نیز یک رسم است که شما درباریان

انتخاب کننده موضوع دربار بعدی باشید . درباری که به واقع خود هیچ گاه آن را

نمی بینید . پس تا روز موعود تصدیق بفرمایید .

شروع رساله : قرار بود از این منظر بنگاریم که ظهر دیروز بالاخره ۱۱۰ به کوچه

 ما هم آمد !!!! جایتان خالی بود . به واقع هشدار برای کبرا ۱۱ زنده را مشاهده

می نمودیم . این زنجیره ( سریال ) را از عنفوان جوانی که به یاد داریم ملاحظه

می فرمودیم . حتی آن را از عمو پورنگ و امیر محمد - عمو قناد - خاله سارا -

خاله نرگس و پنگول و پنبه و حتی از خاله شادونه بیشتر دوست داریم . 

 به واقع با صدای آژیر به کوچه پریده تا ببینیم در دربار مان چه می گذرد . جناب

علاف الملک قیافه شان دیدنی بود . با همان البسه درباری خود به وسط کوچه

دویده بودند و آن وسط آلزایمرشان عود فرموده بود و کم مانده بود زیر دست و پا له

 شوند . علی کل حال آن بنز زیبا پس از تعقیب و گریزی جوانک موتور سوار را به

 دام انداخت و گفتیم که کار تمام است !!! اما ای دل غافل...  درست در خانه

روبه رویی ما توقف نموده و ساکنانش را دست بسته روانه نمودند. البت رفت و آمد

 های مشکوک را در آنجا همه دیده بودند و گزارش هم شده بود اما گویا پارتی

بسیار کلفتی داشته اند که تا به حال اقدامی نگشته بود . شاید حال آن پارتی کله

پا گشته است !!  القصه چه دردسرتان بدهم که به خانه فساد ریختند و گرفتند و

بردند و حال دادند . کلی سوت و کف از برایشان از اهالی محل ارسال گردید . 

 به واقع هنوز جای خط ترمزشان در آن دور پلیسی ( که عشقمان است ) در انتهای

کوچه باقی است . جالب ماجرا این است که پس از آنها جلسه ای در محله به

انجام رسید و هر کسی می گفت من از ابتدا نیز می دانستم اینجا خبر هایی

است . عجوزه ای ( این معنی پیرزن می دهد و اصلا هم بد نیست . خواهشا

 نسوان ایراد نگیرند ) گفت من از روز اسباب کشی می دانستم اینجا خانه فساد

است !!!!! غافل از اینکه ما خود از مالکین قبلی خانه که فی الحال نمی دانیم کجا

هستند می دانستیم که قرار است آنجا خانه فساد گردد !!! اصلا خود ما آنها را لو

داده بودیم . تصدیق می فرمایید ؟

خوب دست این برادران مریزاد که حافظ امنیت ما هستند . با تمام برخورد گاها

بدی که با مردم دارند و گوییا هه را به چشم مجرم و متهم می نگرند که البت

شاید این نیز از خصوصیات و لازمه پیشه شان است .

افتضاح سبعه : فی ایام الماضیه والده مشغولٌ به خرید اللوازم علی

الفروشگاه . مسا الهنگام که به سرای گشتیم فی مابین لوازم لواشکی دیدم

عجیب زیبا !!!! گوییا برای ما ابتیاع نگشته بود !!! اما ما که به گوییا کاری نداریم .

 بچه است که بچه است ... برود خود از برای خود ابتیاع نماید !!! اصلا قول

می دهیم خودمان فردا از برایش یک عالمه لواشک ابتیاع نماییم . بالاخره با هر

 ترفندی بود جایی خلوت پیدا نموده و پدر صاحب بچه را در آوردیم . از لواشک به آن

بزرگی فقط چند تکه پلاستیک و یک کاغذ ماند . اما آن کاغذ . عارض گردم به

حضورتان که از برای رعیت جماعت کارت جایزه ابتیاع نموده بودند تا آنها را ... کنند .

تصدیق می فرمایید ؟ حال متن آن را بخوانید :

"این شرکت در نظر داردبه کسانی که بتوانند ۱۰ عدد از این کارتها را جمع آوری

 کرده و به آدرس شرکت ارسال نمایید در قرعه کشی ماهانه شرکت نموده

 و جایزه دریافت نمایید . "

چه گویم که ناگفتنمان بهتر است . اگر در آن کارخانه شخصی تا کلاس چهارم

ابتدایی سواد می داشت این متن را تصحیح می نمود. تصدیق می فرمایید ؟  

فالله خیر حافظا

تصدیق ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:18  توسط حمید الدوله | 
درود باد بر تمامی یکتا پرستان از شرق به غرب و بالعکس .

پوزش ....... این تنها واژه ای است که به ذهن مبارکمان خطور نمود . از برای اینکه

دیر به یوم گشتیم . مقبول افتاد ؟

الیوم که این رساله را می نگاریم در ایام ماضیه از جناب علاف الملک کبیر اجازه

ترخیص از دربار را اخذ نموده بودیم و مشغول به چرخی در شهر به همراه داروغه

یار همیشگی خود بودیم . خوب تا اینجا که تصدیق نداشت . آمممممممممما .....

فی اثنای این چرخیدن با مسائلی مواجه گشتیم که نزد خود اندیشه نمودیم

دانستن آن برای رعیت و درباری بد نباشد . و این است حاصل گردش علمی ما و

جناب داروغه :

اجتماعی / باز هم تاکسی ..... این بار تاکسی محترمه ایستاده و یک بند مسیر

را به صدای رسا اعلان عمومی می نمود . ما نیز از خدا خواسته دویدیم و به ناچار

روی تنها صندلی خالی که همانا صندلی پشت راننده بود جلوس فرمودیم . اما

 نفرات کناری مان اینبار دو ضعیفه بودند که به ظاهر امر از خرید لباس باز

می گشتند . در اواسط مسیر و از کلمات بلند و صدای رسای ایشان پی بردیم که

 یار مذکری دارند سعید نام که دارای سانتافه ای سفید رنگ با شاسی بلند

 می باشد . چه بگوییم از خوبی هایش هر چه بگوییم باز هم کم است !!!  تصدیق

می فرمایید ؟ دیگر نفر بغل دستی ما آن چنان غرق پیامک بازی گشته بود که گوییا

 ما در اتول حضور نداریم . حال ما هنوز خود را به عنوان مقام دوم دربار معرفی ننموده

 ایم . چه جای پر حرفی است که این بانوی محترمه دیگر آرنج مبارک را روی

شکم ما گذارده بودند و ... خدا رحم کند به پیچ ها ... خلاصه بگوییم .....

له گشتیم !!!!!!!! تا به جایی که هنگام پیاده شدن رو به آن بانو کلی معذرت خواهی

نموده که هیکلتان را از روی بنده بلند بفرمایید پیاده شویم . توجه فرمودید ؟ تا به

 مقصد برسیم ایشان کلا با تمام مخلفات روی ما افتاده بودند . ما نیز به ناچار از

 همان درب غیر مجاز پیاده گشتیم و بعد از نجات از آن دو بانو معنای آزادی را

حس نمودیم . تصدیق می فرمایید انسان که از تنگنا به راحتی می آید می گوید

آزاد شدم و ما نیز چنین نمودیم . تصدیق می فرمایید ؟

سیاسی ۱ / تذکار : در جای جای این رساله به جای واژه غریب و نا مانوس "وزارت

رفاه"  واژه با مسمای "وزارت فقر" استعمال شده است .

البت ما این جریان را در کلاسی در دارالفنون مطرح نموده و گوییا کمی لوث گشته

است . اما چون تصمیم داشتیم بنگاریم پس می نگاریم .

با توجه به این خبر که کمیته امداد به تمام خانواده های زیر پوشش خود کمک هزینه

دویست هزار تومانی می خواهد بپردازد وزیر فقر ما اخیرا طی سخنانی گهر بار اعلام

فرموده اند اگر اینطور باشد همه مردم خود را زیر چتر پوشش این کمیته قرار می

 دهند و در راس آنها خود بنده !!!!! ( البت این نقل به مضمون بود ) البت ایشان حق

دارند . وزیر می باشند و از رعیت بی خبر . این یکی از اولین شرایط وزیر شدن است

. تصدیق می فرمایید ؟ التفات داشته باشید که ایشان چندی قبل نیز اعلام فرموده

 بودند چرا خط فقر را اعلام می کنید ؟ خط فقر ما بسیار پایین تر از آن چیزی است

که می گویند !!!

نگارنده : ما اگر صحبتی نیز می نماییم فقط به خاطر صلاح مملکتمان است که به

واقع می دانیم همه مردمان آن را از جان خویش دوست تر می دارند . تصدیق

 می فرمایید ؟

سیاسی ۲ / نماینده یکی از دو کاندیدای ریاست جمهوری آینده در یکی از استان

های غربی (به گمانم ) در ایام ماضیه سخنرانی داشتند . در اثنای این سخنرانی

یکی از حضار قیام نموده می گوید : "برای نابودی احمدی نژاد صلوات " !!!!!!!

جالبناک این است که آن نماینده در تایید سخنان آن موجود می گوید " برای نابودی

این طرز فکر صلوات" !!!!! برادر من شما که می خواهید رییس جمهور شوید چنین

نماینده ای را برای تبلیغات خود انتخاب می نمایید . شما برای خود تبلیغ نمایید اما

تخریب نفرمایید که در آن صورت تخریب خواهید شد !! از ما گفتن بود . تصدیق می

فرمایید ؟ پس از این خبر به ناگاه یاد نام فیلمی افتادیم که  شبکه سه در سنوات

ماضیه آن را پخش می نمود . " و خداوند عشق را آفُرید " به گمانم اینجا جا دارد

بگوییم : و خداوند شعور را آفُرید ..... تصدیق می فرمایید ؟

نگارنده : ما موافق و مخالف هیچ شخص و گروه و حزبی نیستیم . فقط کمی

واقع بین هستیم . این را که دیگر حتما تصدیق می فرمایید ؟

خوب مثل اینکه زیاده نگاشتیم . سخن بسیار است و زمان کوتاه . ادامه سخنان

خود را در رساله بعدی می نگاریم .

و هو ارحم الراحمین

تصدیق می فرمایید ؟   

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:1  توسط حمید الدوله | 
درود اما نه بر رعیا بل بر درباری و اشراف !! (همیشه شعبان یکبار هم صفر !!! )

۱- فی الحال به دارالفنون بوده و ۳ واحد اختیاری را اخذ نمودیم . اختیاری که چه

عرض نماییم ؟ اجباری . تصدیق می فرمایید ؟ اما اصل قضیه ای که می خواهیم نقل

بفرماییم ...

 در راه از آزادی مرکوب ( سوار ) یک تاکسی از نوع رعیتی گشتیم . در چشم بر

هم نواختنی دو جوان کنار دستمان روی صندلی عقب نشستند و ... اینک باقی

 قضایا . عارض گردم به حضورتان که از آزادی تا به خود مقصد این دو جوانک که یکی

مذکر و دیگری مونث بودند با یکدگر به نحوی رفتار می نمودند که ... خداوندا از

گناهانم درگذر ولی گمانم به هر چیزی شباهت داشتند الا همسر !! لکن انواع و

اقسام حرکاتی که همسران فقط در خلوت خود قادر به انجام آن هستند را از خود

 بروز می دادند. جالب این بود که در حین راه ملتفت گشتیم که دارالفنونی

می باشند و هم الان نیز به دارالفنون می گردند . تا اینجا را تصدیق می فرمایید ؟

شاید فی الحال بفرمایید خوب تو نگاه نمی نمودی !! دقیقا ما نیز همین کار را

 اختیار نموده و از پنجره اتول بیرون را نظاره می فرمودیم لکن مشکلی دیگر در میان

بود . صدایشان را چه می کردیم که به گمانم از پیرمرد راننده نیز شرم نداشتند !!

با خود اندیشه نمودیم خوب شد از آزادی به انقلاب نمی رویم !! تصدیق می فرمایید ؟

علی کل حال از اینکه نام چنین صنفی بر روی ما نیز هست متاسف گشتیم . چه

که به گمانمان مقصود اینجور موجودات از ابتدای ورود به دارالفنون نیز چیز دیگری

است . به قول شاغلام پیروانی انشا ا... که من اشتباه کرده باشم !! اما ای کاش

هنوز در روابط انسانها خطوط قرمزی وجود داشت . تصدیق می فرمایید ؟  اکنون باز

 به این نکته پی بردیم که : امان از جماعت رعیت !!!!!!!!!!

۲- طولانی شد ؟ فی الحال ساعت دوازده و ده دقیقه است . وقتی در یک خانواده

مادر تدریس بنماید  خواهر نیز تدریس بنماید و آن یکی خواهر نیز بازرس باشد !! باید

به غذای حاضری عادت نماییم . به واقع رستوران و پیتزا فروشی محلمان دیگر

شماره اشتراکمان را نیز نمی پرسند . اما این ساندویچی هنوز عادت نکرده است .

جوان است دیگر !! خوب امروز نوبت چیست ؟ اجازه دهید جیبمان را نظاره نماییم ...

آه . خدا تو را نیامرزاد مخترع عابر کارت !! خوب پول نقد در جیبمان بود و راحت

اما حال باید به سرویس رستوران عابر کارت ارئه دهیم ؟ فحشمان نیز می دهد .

نمی دهد ؟ حال چه کنیم .؟ اجازه دهید با والده از طریق گراهام بل بزرگ تماسی

 داشته باشیم ......... خوب تماس انجام شد . تعطیل گشته و فی الحال به سرای

 باز می گردند . خوب ما برویم به سراغ یخچال السلطنه که الحق لقب برازنده ای

برایش است و به شکم خود که از صبح در استراحت بود تحرکی بدهیم تا والده

گرامی بازگردد . چه بگوییم ؟ تصدیق بفرمایید !!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:22  توسط حمید الدوله | 
درود تمام قد بر تمام رعیت

فی الحال از نظاره لکراه القدم (فوتبال ) فی الطریق التلفیزیون به دربار شدیم .

 سرمان به شدت می دردد . قصد سخن راندن از این ورزش درباری را نداریم لکن

حق ما مساوی نبود . تصدیق می فرمایید ؟ "ما "در این جمله ایهام دارد . تصدیق

می فرمایید ؟ ( تصدیق اندر تصدیق !! ) تصدیق ؟

فرمودیم که راس مان به شدت الم دارد . الیوم فقط خواستیم اطلاع رسانی نماییم

که زین پس اندکی دیر به دیر به دربار می شویم . چه که دارالفنون از یک سو و

مشاغل ( مشغله ها ) مختلف از سوی دیگر ما را ناچارا معذور می دارند . تصدیق

می فرمایید ؟ از دوستان به یوم که ما را مطلع نمودند کمال امتنان را داشته و به

 عرض می رسانیم که ( برای سومین بار ) این سر درد زندگی را از ما گرفته . باشد

 برای یوم بعد .

شما نیز فقط تصدیق بفرمایید !! حال تصدیق می فرمایید ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:43  توسط حمید الدوله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حیات ... غفلت رنگین یک دقیقه حواست ...
می نویسم تا به یادگار بماند از من . فقط برای پس از مرگم ...
سلام . حمید ، دانشجوی رشته نرم افزار از تهران هستم . چیز دیگه ای هم لازمه ؟
امروز به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی ...

نوشته های پیشین
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
پیوندها
زن بودن
همسفر عشق
اعتراض به گوگل برای تغییر نام خلیج فارس
سهراب سپهری(عشق خودم)
ستاره سهیل
بیکار السلطنه
دل نوشته های من ( اون)
تو تنها نیستی
40 تیکه
غرور رفته ایران زمین
ضد دروغ
هر چی دلت بخواد (شهاب)
چرندیات یک عاشق
چند کیلو امیدواری
کامران نجف زاده عزیز ( یک همکار )
اگور ... پگور
بانوی سپیده دم
قندک میرزا
ترفندهای کامپیوتر و عکس
آواز عاشقانه
زاغه نشینان
عجب پاتوق دنجی
پاییز السلطنه
و این منم... در آستانه فصلی سرد..
یادداشتهای تنهایی
ماجراهای سرنتیپیتی
زني كبودِ تازيانه ها
این منم ، خودمم( من نیستم ها !! اوست)
کلبه آرزوها
اعتیاد
منزل شخصی amo
مدیریت فرهنگی-هنری
شاد........
صفاي قدم تمام باحالاي عالم
السلام علیک یا عشاق
طنز کوتاه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM